عبد الرحمن جامى
26
أشعة اللمعات ( فارسى )
صلّى اللّه عليه و آله مقتبسى انوار جماله من مشكاة كماله . أمّا بعد ، نموده مىآيد كه : در آنوقت كه شيخ عالم عامل عارف عاشق صاحب النّثر الفائق النّظم الرائق ، آن ز جام كرم ، ارباب همم را ساقى ، فخر الدّين ابراهيم الهمدانى المشتهر بالعراقي ، به صحبت قدوة العلماء المحقّقين و أسوة العرفاء الموحّدين ، ابو المعالي صدر الحقّ و الملّة و الدّين ، محمّد القونوي - قدّس اللّه تعالى سرّهما - رسيده است و از وى حقايق فصوص الحكم شنيده ، مختصرى فراهم آورده و آن را به سبب اشتمال بر لمعهاى چند از بوارق آن حقايق ، لمعات نام كرده ، به عباراتى خوش و اشاراتى دلكش ، جواهر نظم و نثر بر هم ريخته و لطائف عربى و فارسى در هم آميخته ؛ آثار علم و عرفان از آن پيدا و انوار ذوق و وجدان در آن هويدا ؛ خفته را بيدار كند و بيدار را واقف اسرار گرداند ؛ آتش عشق برافروزد و سلسلهء شوق بجنباند . به واسطه آنكه زبانزدهء " بدنامكنندهء نكونامى چند " شده است و دست فرسودهء " از راه فتاده بىسرانجامى چند " گشته ، اهل تقليد رقم رد بر آن كشيدهاند و دامن قبول از آن درچيده و اين فقير نيز چون آن ردّ و انكار را مىديد از شغل به آن فراغتى مىورزيد تا آنكه در اين " و لا أجل إخوان الصّفا و أعزّ خلّان الوفاء سيره اللّه على سير عباده العرفاء " كه نام خجسته فرجامش در اثناى اين دعا ، به خوبترين صورتى از صور رمز و ايماء بين اللّه و بين عباده سمت ادا يافت ، استدعاى مقابله و تصحيح آن نمود و در مقابلهء آن جز انقياد چارهاى نبود . چون متصدّى اين شغل گشتم و بر تفاصيل اجزاء آن بگذشتم ، به هر ورقى از آن ، لمعهاى از انوار حقايق ديدم ، و در هر صفحهاى از ازهار معارف شنيدم ؛ باطن را به فهم دقايق انجذابى واقع شد و خاطر را از صعوبت ادراك مقاصد آن ، اضطرابى حاصل آمد . نسخ متن مختلف بود و بعضى از طريق صواب منحرف مىنمود ؛ در مواضع اجمال و مواقع اشكال به شرحهاى آن رجوع افتاد ؛ نه از هيچيك مشكلى حلّ شد و نه در هيچكدام مجملى مفصل گشت ؛ لاجرم بر دل به فهم لطائف مايل اين خواطر گذشت و در خاطر به كنه حقايق ناظر ، اين داعيه متمكّن گشت كه از براى تصحيح عبارات و توضيح اشارات آن شرحى جمع كرده شود ، ملتفط از